به جای لعنت فرستاندن به تاریکی شمعی روشن کنیم
داستان یک دعا
این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسای توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد ...
Interview
with godگفتگو با خدا
I dreamed
I had an Interview with godخواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
.So you
would like to Interview me? "God asked."خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you
have the time "I said"گفتم : اگر وقت داشته باشید
.God
smiledخدا لبخند زد
My time
is eternityوقت من ابدی است
.What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
surprises you most about humankind?
Whatچه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go
answered ….خدا پاسخ داد
...That they
get bored with childhood.این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
.They rush
to grow up and then long to be children again.عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
.That they
lose their health to make moneyاین که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
.And then
lose their money to restore their health.و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می
کنند .By
thinking anxiously about the future. Thatاین که با نگرانی نسبت به آینده فکر می
کنند .They
forget the present.زمان حال فراموش شان می شود
.Such that
they live in neither the present nor the future.آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می
کنند و نه در حال .That they
live as if they will never die.این که چنان زندگی می
کنند که گویی هرگز نخواهند مرد .And die
as if they had never lived.و آنچنان می
میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .God's
hand took mine and we were silent for a while.خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم
.And then
I asked …بعد پرسیدم
...As the creator of people what are some of life's lessons you want them to
learn?به عنوان خالق انسان ها ، می
خواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟God
replied with a smile.خدا دوباره با لبخند پاسخ داد
.To learn
they cannot make anyone love them.یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
.What they
can do is let themselves be loved.اما می توان محبوب دیگران شد
.learn
that it is not good to compare themselves to others.یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
.To learn
that a rich person is not one who has the most.یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
.But is
one who needs the least.بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn
that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم
.And it
takes many years to heal them.و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
.To learn
to forgive by practicing forgiveness.با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند
.To learn
that there are persons who love them dearly.یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند
.But
simply do not know how to express or show their feelings.اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند
.To learn
that two people can look at the same thing and see it differently.یاد بگیرند که می
شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .To learn
that it is not always enough that they are forgiven by others.یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
.They must
forgive themselves.بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
.And to
learn that I am here.و یاد بگیرند که من اینجا هستم
.Always
همیشه
اثری از ریتا استریکلند
چرا اين حالات به وجود مي آيد؟ آيا از ترس است؟ آيا ازبي حالي و تنبلي است؟ و يا...
ببينيد اينها نيز مي توانند از دلايل اين امر باشند !!! اما خوب مي دانيم اصل ماجرا را بايد در جاي ديگري جستجو كرد!!!
تصور كنيد قرار است در مقابل 20 الي 30 نفر بايستيد و برايشان سخنراني كنيد!!! آنهم دوستاني كه تا همين چند لحظه پيش همه چيز را با هم به سخره مي گرفتيد از زمين و زمان لطيفه مي ساختيد!!! بايد قبول كنيم كه ميزان جدي بودنمان در مقابل شوخي ها يمان بسياركم تر است!!!
- سر تا پايمان در معرض ديد دوستانمان است ، پچ پچ هايشان كاملاً مشهود است حال در هر زمينه اي كه باشد ما آنرا به خودمان مي گيريم!!!
- نكند در ظاهر و پوششم ايرادي وجود داشته باشد ؟ نكند در حرفهايم گاف خاصي بدهم؟ مرا مسخره ميكنند؟ و...
آري اولين اتفاقي كه برايمان مي افتد تمركزمان را از دست مي دهيم!!! نسبت به همه چيز و همه كس شكاك مي شويم !!!
وقتي هم كه يك قسمت كار از دستمان خارج مي شود به صورت خودكار تا بيائيم آن را جمع و جوركنيم قسمت هاي بعدي و به تبع آن رشته كار از دستمان در مي رود و احساس مي كنيم دنيا روي سرمان در حال خراب شدن است!!! ضربان قلبمان تند تر مي شود دماي بدن بالا ميرود شروع مي كنيم به عرق كردن و استرس حاكمه به ما امكان بازيابي را نمي دهد!!!
آبرويمان جلوي استاد و دوستا نمان رفته، حال بايد چكار بكنيم؟
با دوستان بجنگيم!!!آنها را به خاطر اين اتفاق شماتت كنيم؟ گناه را به گردن چه كسي بيندازيم؟ بهانه بياوريم؟(مريض بودم، مشكل خانوادگي داشتم،كسي از فاميل را در قبر دراز كنيم؟ يا...)
تمام اينها نمي تواند پاسخ خوبي براي ما باشد!!! اينها همه مكانيسم هاي دفاعي است كه ما به كار مي بريم تا شخصيتمان پا بر جا بماند وخجالت زده در مقابل نا تواني خودمان نشويم!!!
واقعاً كسي مقصر نيست!!! مقصر اصلي خودمان هستيم كه قبل از ياد گيري مطلب كنفرانس، مديريت كلاس و مقابله با واقعيت ها را تمرين نكرده ايم!!!
پس حالا ديگر دليل تراشي و فرار از واقعيت درست نيست چون اساتيد بايد هر روز بابت كارهاي دانش آموزان ساعتها توجيه مي شوند و... خوب است بدانيم آنها قبل از تدريس آموزشهاي لازم جهت برخورد با اين تنش ها را ديده اند و به نوعي در اين زمينه ها با تجربه هستند!!!
حال سعي مي كنم به شما خوانندگان عزيز و دوستان گرامي كمك كنم تا حد ممكن اين مشكلات را از پيش رو برداشته و با موفقيت از عهده اين مهم برآئيد.
* ابتدا لازم است كه بگويم 3 قسمتي كه براي شما عزيزان به رشته تحرير درآورده ام مانند حلقه هاي زنجير با هم در ارتباط هستند و براي ياد گيري هر مرحله به مراحل قبلي نياز مبرمي مي باشد فلذا قبل از خواندن اين مطلب ضروري است دو قسمت قبلي را كاملا مطالعه و تمرين نمائيد، تا با آمادگي كامل پا به اين مرحله گذاشته و آنرا بياموزيد.
* تمركزعامل جدايي ناپذير اين قسمت است ما بايد در تمامي مراحل از اين اصل غافل نشويم
در بيشتر موارد ايجاد غرور كاذب (من كنفرانس بدهم !!! عمراً !!! كنفرانس كار بچه هاي درس خونه، نه من...) و خجالت باعث عدم موفقيت در انجام كنفرانس مي شود!!!
همچنين اجبار درقبول كردن كنفرانس در يك زمان معين و يك موضوع از پيش مشخص شده نيز از عوامل فرار يا اجتناب از اين امر است.
همه افراد با هم يكسان نيستند!!! بعضي ها ذاتاً مدير هستند،و يا با جنبه بالا و تمركز خيلي خوب بار آمده اند.
*اين نكته هميشه يادمان باشد وقتي در جايگاه مستمع نشسته ايم هيچگاه سعي نكنيم سريع احساسات خودمان را بروز دهيم و كلاس را ناخواسته بهم بزنيم تا براي زماني كوتاه ديگران را بخندانيم اين كار باعث بهم خوردن تمركز سخنران مي شود و اين خاطره بد در ذهن او مي ماند تا روزي كه نوبت كنفرانس شما شود ،آنوقت است كه او با علم از كار هاي شما سخت تر در فكر انتقام خواهد بود پس هميشه به فكر فردايمان باشيم.
براي كنفرانس دادن 2 عامل تعين كننده وجود دارد :
1ـ استاد 2ـ كنفرانس دهنده(دانش آموز)
ـ استاد:
نقش بسيار تعين كننده اي در شكل گيري كنفرانس يا سمينار دارد ، ايشان مي بايست از ابتدا تا انتهاي كار بسيار دقيق و مو شكافانه با موضوع برخورد كند.
وي مي بايست در انتخاب موضوع براي كار ( كنفرانس يا سمينار ) نظر و سليقه دانش آموزان را نيز مد نظر قرار داده و نزديك به خواست آنها موضوعاتي را انتخاب نمايد و ترجيحاً در صورت امكان مي بايست اجازه دهد به صورت گروهي در اين زمينه فعاليت شود،گروه هايي بين 2 تا 5 نفر (تعلق به جمع ،گروهي كار كردن باعث قبول مسئوليت و احساس وظيفه در قبال مسئوليت است كه در زندگي آينده نيزكار گشاخواهد بود)، همچنين اجازه بدهيد موضوعات را به صورت انتخابي جهت فعاليت انتخاب نمايند و با اين كار علاقه به همراه همكاري مشترك با هم پيوند خواهد خورد واين اولين جرقه جهت حركت بسوي بهتر كار كردن است. اين همان علاقه است كه در مباحث قبل مفصل در موردش صحبت شد حال مي بايست حتماً راه درست كنفرانس يا سمينار دادن را به صورت تيتر وار به آنها آموزش بدهيد تا همه در يك مسير مشخص قراربگيرند،اما اجازه بدهيم خلاقيت خود را نيز در چار چوب ارائه شده به اجرا بگذارند و به نوعي زمينه خود نمايي استعدادها را باز بگذاريم تا ميزان استرس كاهش پيدا كند (قوانين هميشه استرس زا هستند) .
استادان گرامي مي بايست قبل از شروع، محيط كلاس را براي فرد مورد نظر مهيا نموده و تا حد امكان تلاش نمايند تا كنفرانس دهنده خاطره بدي برايش باقي نماند. اين شرايط حتي براي دانش آموزاني كه شاهد و مستمع كنفرانس هستند نيز وجود دارد و آنها نيز از مواجهه با اين شرايط و قرار گرفتن در آن گريزان مي شوند واين همان مديريت استادان عزيز است.
اما در مرحله بعد از معلمين عزيز خواهش مي شود ميز يا تريبون خود را در اختيار كنفرانس دهنده قرار داده ودر سر جاي وي قرار بگيرد اين كار به نوبه خود چندين خاصيت مهم دارد كه تعدادي از آنها به استاتيد و ما بقي به دانش آموزان مربوط مي شود(در اين جا به مواردي كه مربوط به استاتيد مي شود مي پردازيم).
1ـ گرفتن احساس ترس يا همان استرس حضور استاد در جايگاهش
2ـ مديريت قوي تر بر كلاس
3ـ ايجاد ارتباط صميمي با كنفرانس دهنده
ـ (1) وقتي استاد جايگاهش را واگذار مي كند و در جاي كنفرانس دهنده مي نشيند باعث ايجاد اعتماد به نفس در وجود كنفرانس دهنده مي شود و تكيه بر آن جايگاه بسياري از مشكلات را حل مي كند(در قسمت مربوط به دانش آموزان ريز تر به اين مسئله مي پردازيم)
ـ (2) وقتي استاد در بين دانش آموزان قرار مي گيرد بالطبع كنترل بيشتري بر آنها خواهد داشت همچنين اين كار باعث خود داري دانش آموزان از بهم ريختن جوكلاس مي شود صميميت حا صله از اين كار بازدهي ديگري نيز در دراز مدت بهمراه خواهد داشت كنفرانس دهنده با وجود استاد در بين بچه ها احساس امنيت و كنترل بيشتري خواهد كرد.
استاد نيز با دقت بيشتري مي تواند دانش آموزان خود را درك نمايد ومانند يك دانش آموز از كنفرانس دهنده سوال كند.
ـ (3) استاد با اين همكاري با كنفرانس دهنده و جايگاهي كه به وي اعطا مي كند صميميت و نهايت كمك خود را به او ابراز مي كند اين امر باعث عزت نفس و ارتقاء روحيه وي مي شود.
همچنين بودن استاد در بين دانش آموزان باعث ايجاد يك حاشيه امنيت براي كنفرانس دهنده و حمايت از وي مي باشد اين امر باعث ايجاد ارتباط صميمي بين دو نفر مي شود.
ـ كنفرانس دهنده( دانش آموزان):
در اين قسمت مي بايست موارد متعددي را مورد بررسي قرار دهيم كه در افراد مختلف يكسان نيست:
1- مواردي كه باعث عدم پذيرش كنفرانس مي شود
2- مواردي كه باعث اشتياق در قبول كنفرانس مي شود
3- عوامل و مواردي كه بايد براي ارائه بهينه كنفرانس در تمام مراحل رعايت گردد
- (1)
الف: خجالت و ترس
اين حالت ناشي از نداشتن تجربه و قرار نگرفتن در اين شرايط مي باشد به خاطر همين هميشه دوست داريم و آرزو مي كنيم ما اولين نفر نباشيم تا حداقل تجربه ديگران را ببينيم، فكر قرار گرفتن در مقابل چشم دوستان، داشتن لهجه و يا لكنت زبان مي تواند باعث بهم خوردن تمركزمان شود، ديدن پچ پچ هاي ديگران و يا نيشخند هاي آنان كاملاً ما را بهم مي ريزد!!!
ب:استرس
اين حالت مي تواند با عث بهم خوردن تعادل فكري و عدم توانايي در ارائه و حتي عدم پذيزش مسئوليت شود همراه شدن اين امر با ترس، دماي بدن را بالا مي برد، تپش قلب را افزايش مي دهد، آدم به نفس نفس مي افتد و رشته كار كاملا ًاز دستش خارج مي شود. حالا به همه چيز مي شود فكر كرد جز اصل مطلب و تنها راه موجود پناه بردن به مكانيسم هاي دفاعي است كه مشكلي را درمان كه نمي كند هيچ بر مشكلات نيز مي افزايد.
ج: مختلط بودن كلاس(دختر و پسر)
جلوي چشم جنس مخالف قرار گرفتن، استرس ، احتمال خراب كردن و از بين رفتن تصوير ذهني سا خته شده ما را بر باد مي دهد حال تصور كن در اين بين كسي باشد كه براي ما...
د: نداشتن هدف خاص
هميشه به دنبال فرار و پيچاندن هستيم ، دنبال كسب نمره از راههاي راحت تراز اينها مي گرديم، گاهي جرات نداشتن هم به اين موضوع اضافه مي شود حال در بعضي موارد بهانه اين است كه نمره در نظر گرفته شده براي اين كار بسيار اندك است وبه اندازه زماني كه از ما مي گيرد ارزش ندارد.
- (2)
الف: كسب نمره جهت كمك به امتحان آخر ترم
ما از هر روشي به دنبال اين هستيم كه قبل از امتحان پاياني نمره كمكي براي خود دست و پا كنيم و از راههاي راحت اين نمرات را كسب نمائيم و چه وسيله اي بهتر از اين،از طرفي اين راه بهترين روش جهت استارت زدن براي درس خواندن است
ب: توانايي هاي گفتاري و اطلاعاتي خود را در مقابل جمع بروز دادن
ما هميشه دنبال راهي هستيم تا به ديگران بفهمانيم چقدر خوب صحبت مي كنيم و اطلاعات بالايي داريم واين فرصت بهترين بهانه است تا خودمان را نشان دهيم البته به اين آساني ها هم نيست اما اگر كمي اراده كنيم هماني مي شود كه مي خواهيم (البته مطالعه نيز در اين راه بهترين كمك براي ماست)
ج: عضو گروه شدن جهت انجام كارهاي تحقيقاتي و علمي
براي انجام يك كار گروهي تابع بعضي از شرايط شدن الزامي است كه پذيرش اين موارد خود ورود به گروه را نويد مي دهد و باعث پذيرش ما در جمع مي شود كه در آينده نيز براي خوشايند خواهد بود.
-(3)
الف: قبل از كنفرانس(از زمان قبول تا روز ارائه )
1- سعي كنيم حتي المقدور موضوعي را بپذيريم كه توانايي كسب اطلاعات در آن زمينه را داشته باشيم و همچنين بتوانيم موضوع مورد نظر را ارائه كنيم.
2- حال پس از قبول سعي كنيم اطلاعات جامعي را بدست بياوريم.
تمركز بر روي موضوع، خواندن ،تمرين و ارائه كنفرانس بصورت صوري از مراحل اوليه اي است كه براي اين كار تمرينات در نظر گرفته شده در قسمت هاي قبلي بسيار كارساز مي باشد. در ابتدامي بايست پس از قبول كنفرانس با در نظر گرفتن زمان موجود براي ارائه مطلب، برنامه ريزي دقيقي انجام دهيم و بر اساس اين برنامه زماني تمرينات خود را آغاز نمائيم و گفتار و دانسته هاي خود را آماده و قويتر كنيم و با تمرين اشكالات احتمالي خود را مرتفع سا زيم.
3- كسب اطلاعات حاشيه اي مرتبط با موضوع
- هميشه در اينگونه موارد بايد موضوعاتي مرتبط و نزديك به موضوع اصلي و همچنين مثالها و داستانهايي كوتاه جهت تفهيم بهتر موضوع آماده كنيم ، زماني كه جو كلاس از دست ما خارج شد مي توانيم با سعه صدر و ارائه مسائل جذاب، جمع راآماده پيوستن به ادامه بحث كنيم.
نبايد در اينگونه موارد بهم بريزيم و حتما فكر كنيم همه چيز همانطور كه حدس مي زديم اتفاق مي افتد.
4- مديريت در نحوه برنامه ريزي ارائه كنفرانس:
ما بايد ما نند يك مدير حرفه اي برنامه هاي در نظر گرفته شده را بر اساس شرايط و جو موجود مبتني بر پذيرش كلاس ارائه دهيم و بدانيم از كجا بايد شروع كنيم ودر كجا با چه محدوده زماني مطلب را تمام كنيم.
ب: هنگام ارائه كنفرانس(از شروع تا انتهاي كار)
1- مديريت زمان: ما بايد روي مديريت زمان كار كرده باشيم و در زمان ارائه ساعت مچي مان را هميشه جلوي خودمان داشته باشيم و زمان را مديريت كنيم.
2- مكان ارائه كنفرانس :بايد با خواهش از استاد بخواهيم تا به ما اجازه بدهد در جايگاهش كنفرانس را ارائه كنيم .آنجا بهترين مكان براي اين كار است، چون احساس قدرت در ما ايجاد مي شود همچنين ما احساس مي كنيم جاي استاد هستيم و كلاس تحت كنترل ماست.
3- احساس پوشانندگي و حفاظت: در پشت تريبون استاد احساس پوشانندگي به ما دست مي دهد ، ديگر نگران وضعيت ظاهري خودمان نيستيم و اينكه چگونه بايد بايستيم اين امر باعث حفاظت از بسياري موارد ظاهري مي شود كه پنهان شدن نيمي از بدن كه مشكل اصلي ما براي ايستادن جلوي چشم ديگران است حل مي شود، شامل خوب ايستادن، صاف بودن و ...
وقتي جلوي ديگران قرار مي گيريم اضطراب اين كار باعث احساس گرما و گر گرفتگي(استرس) در ما مي شود كه مي بايست با گرفتن ميز يا تريبون استاد گرماي بدن را با سرماي ميز جا بجا كنيم و تعادل را به بدن باز گردانيم اين موضوع به اين صورت است كه دست زدن به ميز يا تريبون سرد كلاس باعث انتقال انرژي هاي منفي به آن وتعادل نسبي ثمره اين فعل و انفعال است.
3- نحوه ارائه كلامي مطلب: ما حتي بايد براي نوع گفتار هم برنامه داشته باشيم، چگونه شروع كنيم ، چگونه مطلب را ادامه دهيم ، با چه طرز بياني جو كلاس را تحت تاثير قرار دهيم ، چگونه حرف بزنيم كه كلاس خسته يا دلزده نشود يا دقت كنيم كه كلاممان براي مخاطبان زننده نباشد يعني بطور كامل مسير صحبت و نوعش را از قبل معين كرده باشيم
4- مديريت بر كار: قبل از شروع يا در همان لحظات ابتدايي كنفرانس مي بايست سعي كنيم مكانهائي كه موجهاي منفي صادر مي كنند را شناسايي كنيم و در همان ابتدا و قبل از شروع كاملاً كلاس را برانداز كنيم تا در مورد گوشه گوشه كلاس شناخت بدست آوريم و تصميم خود را در مورد نحوه برخورد با كلاس يا اخطارهاي احتمالي به بعضي را درنظر بگيريم
هميشه بايد خودمان را براي شوخي هاي احتمالي آماده كنيم و ميزان جنبه خود را تا حد امكان بالا ببريم تا زود بهم نريزيم وآمادگي كامل براي پاسخ گفتن به سوالات مخاطبان را داشته باشيم و در اين كار صبور باشيم مهمتر اينكه قبل از هر كاري يكبار خودمان شنونده صحبتهاي خودمان باشيم و سعي كنيم از خودمان اشكال بگيريم و سوال طرح كنيم تا به نوعي ميزان تمركزمان بالاتر برود.
با اين موارد استارت براي ارائه آسان تر است!!! نه؟؟؟ بايد در شروع صبر و تحمل داشته باشيم چون هميشه ابتداي كار بسيار سخت است!!!
تقسيم بندي زمان خيلي مهم است سعي كنيد هر طور شده مطالبتان را در زمان مقرر به پايان برسانيد مي بايست تمرين كرده باشيم كه رشته كار از دستمان خارج نشود و اگر شد نيز چگونه به كار باز گرديم و از موضوع اصلي دور نشويم جو كلاس را ما بايد هدايت كنيم نه جو كلاس ما را ،ما بايد به مخاطبان بفهمانيم كه ليدر كيست!!!
همه چيز به جرات و جسارت شما بستگي دارد(اگر شما محيط را تحت كنترل و مديريت خود درنياوريد محيط شما را تحت كنترل خود در مي آورد به همين سادگي!!!
5- مديريت بر خود
قبل از ارائه مطلب يك نفس كاملاً عميق بكشيد
يادمان باشد تُن صدا را بايد بر اساس موقعيت كلاس تنظيم كنيم ( بالا و پائين بردن تن صدا) اين كار باعث رفع حواس پرتي حاضران و زدودن خواب آلودگي احتمالي آنها مي شود!!!
بايد به موقع و صحيح از اعضا خود ، دست و چرخش سر و ميميك صورت كه براي بروز احساسات است جهت برقراري ارتباط و رساندن بهترمطلب استفاده كنيم.
حال با رعايت موارد گفته شده مي توان تا انتهاي كنفرانس با قدرت و مديريت بالا كار را به پايان رساند و از ارائه كار خود لذت برد!!!
دوستان من همه ما بالقوه مديران خوبي هستيم مگر آنكه خودمان نخواهيم و قدر اين استعداد خود را ندانيم!!!
هميشه به لحظه اي فكر كنيد كه تمام كلاس براي شما به خاطر ارائه بي نظيرتان دست مي زنند!!!
چگونه بهتر و راحت تر درس بخوانيم:
ابتدا مواردي كه باعث درس نخواندن مي شود را به اختصار مرور مي كنيم و بعد به مبحث اصلي خود(چگونه بهتر و راحت تر درس بخوانيم) باز مي گرديم:
1ـ حواس پرتي و به دنبال آن پائين آمدن دقت.(بخش اول مطلب،چگونه بهتر مطالعه كنيم 1)
2ـ كار امروز را به فردا واگذار كردن(اهمال كاري و پشت گوش انداختن)
3ـ انتخاب محيطي نا مناسب با خلق و خوي ياد گيري مان وانتخاب غلط زمان درس خواندن.
4ـ عدم علاقه به درس خواندن و بدنبال آن استفاده از جملات منفي در اين زمينه كه باعث شكل گيري تفكر درس گريزي در ذهن ما ميشود (هر چه بخوري مزه همان را متوجه مي شوي)
5ـ تغذيه نامناسب براي روح و جسم قبل از مطالعه
6ـ بروز تنش هاي خلقي و روحي
7ـ برنامه ريزي نامناسب و نحوه غلط درس خواندن و اصرار بر اشتباه به علت هاي مختلف
ـ هميشه علاقه در اثر شناخت خوب به وجود مي آيد، وقتي ما بر موضوعي اشراف كامل و شناخت داشته باشيم به آن علاقه مند مي شويم(وقتي قانون يك بازي ورزشي را بلد هستيم به آن علاقه مند مي شويم و پيگير آن هستيم،يا اگر سريالي را از ابتداي آن تماشا نكرده باشيم وقتي در اواسط پخشش بيننده آن مي شويم علاقه اي به دنبال كردن ادامه اش نداريم)
پس شناخت اوليه يكي از اركان بوجود آمدن علاقه است،حال براي علاقمند شدن به يك مطلب يا مبحث بهتر آن است كه ابتدا بدانيم موضوع آن حول چه محوري مي چرخد؟ بر چه نكاتي تكيه دارد؟ سبك وسياق آن چيست؟؟ ما چگونه مي خواهيم با آن ارتباط بر قرار كنيم و آن را بيا موزيم!!!به نوعي اين كارها قانون و روش مطالعه است.
ـ بايد سعي كنيم مطالب را به زبان خودمان ساده و بي آلايش ويرايش كنيم(تا بهتر آنرا درك كنيم)
هيجان +علاقه +تمركز و مطالعه = ورود مطالب به حافظه و باقي ماندن آنها
مطالب هيجاني بهتر و با دوام تر در ذهن رمز گرداني و به حافظه منتقل مي شود.
شوخي كردن با مسائل و به صورت خنده دار با آنها برخورد كردن پايداري آنرا در ذهن بيشتر مي گرداند
اگر از شما در مورد يك فيلم يا داستان كمدي (مضحك)كه براي چندين سال قبل هم باشد سوال شود شما آنرا به راحتي به خاطر مي آوريد حتي با جزئياتش!!!!ولي يك كتاب ،نوشته يا فرمول علمي را سخت به ياد مي آوريد اين به خاطر عدم بار هيجاني و جذابيت در آن است و به همين دليل خوب در مغز جا ريزي نمي شود
سعي كنيد براي مسائل و درسهاي خود مثال و نمونه هاي مهيج و خنده دار پيدا كنيد و آن را به مطلب اصلي متصل كنيد كه باعث يادآوري و به خاطر سپاري آسان آن مي شود اين موضوع علاقه شما را به درس زياد و به دنبال آن به خاطر سپاري شما را تقويت مي گرداند.
ببينيد خوب مي دانم در هر مسير دشواري و سختي موجود است، اما اينها نبايد باعث دلسردي ،افسردگي و نا اميدي شود چون خيلي زود تمركز و دقت خود را از دست مي دهيم ما بايد دست از تلاش بر نداريم حتي اگر شكست هم خورديم مهم نيست چون ما تمام تلاش خود را كرده ايم.
تمرينات تمركز در قسمت اول (تمركز بيشتر ،ياد گيري بهتر )را به خاطر مي آوريد آن تمرينات نيز اگر با تلاش ،پيگيري و علاقه نباشد شما را خسته مي كند و برايتان مشكل درست مي كند ولي اگر كم كم،با برنامه و ساده جلو برويم برايتان شيرين مي شود و كم كم با بار هيجاني و تاثيرش برايتان ايجاد علاقه و در آخر نيز لذت بخش مي شود چون تمام دشواري ها به نوعي هموار گرديده است.
هيچ وقت از ابتداي درس خواندن به حجم كتاب توجه نكنيد و كتاب را ورق نزنيد تا حجم آنرا ارزيابي كنيد بيشتر سعي كنيد به همان قسمتي كه براي خواندن بر اساس زمانبندي در نظر گرفته ايد توجه كنيد و حجم كتاب را همانقدر ببينيد،بيشتر به لذت پايان يافتن درس طبق برنامه و ياد گيري آن فكر كنيد،هميشه سعي كنيد هر روز به برنامه همان روز توجه كنيد و به كليت موضوع توجه نكنيد، شما بايد فقط برنامه همان روز را اجرا كنيد و سعي كنيد تا موفق شويد (پس لازم نيست كتاب را ورق بزنيد و حرص بخوريد كه آيا موفق مي شوم اين كتاب را طبق اين برنامه تمام كنم!!)شما توانسته ايد بر اساس برنامه امروز موفق باشيد. پس مي توانيد فردا هم موفق شويد همين!!!
هدف خود را تعين كنيد يعني بدانيد هدفتان چيست(براي چه چيزي درس مي خوانم و چقدر بايد بخوانم تا به چه چیزی برسم) اين كار تمركز ما را بالا مي برد و ميزان حواس پرتي را كاهش ميدهد.
اين را بدانيد كه هدف نبايد دست نيافتني و دور باشد، هدف بايد واضح و دقيق باشد بايد دسترسي به آن منطقي باشد.
همچنين هدف خود را تمام كردن كتاب يا درس قرار ندهيد بلكه هدف خود را دريافتن سوالات ذهن خود و فهميدن مطالب قرار دهيد. بيشتر به سوالات ذهني خود پاسخ دهيد. از كتاب براي خود سوالاتي استخراج و هدف را يافتن پاسخ آن قرار دهيد.
مثلا: چرا و چگونه سلسله قاجاريه روي كار آمد و از صفحه قدرت محو گرديد؟
فهم و درك معني واقعي سوالات و درس ميزان حواس پرتي را كاهش مي دهد و باعث رفع آن مي شود. (راستی میدانید حداقل 50%جواب درسوالات نهفته است!!!امتحان کنید!!سوال را خوب بخوانید و حلاجی کنید!!!)
روشهاي خوب مطالعه كردن :
ـ تند خواني : يكي از راههاي بزرگ تمركزو كاهش حواس پرتي است البته نه طوطی وار خواندن بلکه تند خواندن يعني سرعت خواندن را بالا بردن در اين حالت ما مجبوريم براي سرعتي كه به كار گرفته ایم بيشتر حواس خود را جمع كنيم.
ـ مطالعه اوليه : يعني قبل از شروع به درس خواندن یا حضور در سر کلاس در مورد آن مطلب اطلاعات جانبي کسب كنيم و به نوعي حس كنجكاوي خود را تحريك كنيم. ذهن كنجكاو تشنه حل مسائل مي شود و دقت را بالا مي برد و به دنبال آن میزان فهم بالا مي رود.
ـ سوال كردن : ذهن خود را قبل از مطالعه و درس خواندن همانطور كه قبلآ هم گفتم با سوالات آماده و هدف دار كنيد.همچنین در موقع درس خواندن یا شنیدن سعی کنید ذهن خود را پویا کنید وسوال طرح کنید و پاسخش را حتمآ بیابید و یابگیرید(اما از اصل مطلب دور نشوید)
ـ نوشتن : چقدر جالب است هميشه در حال درس خواندن يا سر كلاس ورق و كاغذ همراه داشته باشيم. اين دو ابزار در يادگيري نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند و نکته برداریهمیشه باعث پویایی ذهن می شود.
يادداشت برداري يا نوشتن باعث و بوجود آمدن موارد زير مي شود:
· ايجاد فضاي خالي در ذهن(خالي كردن فضا هايي از ذهن با نوشتن و آماده شدن جهت پر نمودن فضا هاي بوجود آمده)
· تحريك حافظه(تحريك و كنجكاو نمودن ذهن به واسطه ياداشت برداري و بوجود آمدن انواع سوالات جهت پيدا كردن پاسخهاي آن)
· از بين رفتن وسواس ذهني(وقتي مطلب جديدي را فرا مي گيريم ذهن خودكار وسواس پيدا مي كند مطالب قبلي را فراموش نكند و همچنين چون خودمان نكته ها رامی نویسیم دیگر ایراد و وسواس به آن وارد نمي كنيم،چون به نوعی به زبان خودمان می نویسیم)
· تاكيد بر درك و فهم مطلب(ما وقتي چيزي را مي بينيم و مي شنويم با نوشتن آن يك مرور دوباره روي انجام مي دهيم و همچنين با تاكيد بر روي نکته های سخت باعث مي شويم ذهنمان تسهیل آن مطلب باشد.)
· تداعي نوشته ها(وقت خواندن نوشته ها برای ما دوباره تداعی می شود)
كه اين آخري در پي خواندن، سوال كردن و نوشتن حادث مي شود.
خوب مرور كردن – تند خواندن – سوال كردن – نوشتن موارد مهم در نهايت تداعي آنچه نكته برداري شده است را در بر دارد!!!
حال در اين بين حواس پرتي هميشه با ما همراه است ما مي توانيم آنرا كاهش دهيم اما نمي توانيم آنرا از بين ببريم خیلی از موارد آنرا كاهش مي دهد كه به پاره اي از آن مي پردازيم.
مكانهاي درس خواندن ( كه بسته به خلق و خوي و نوع يادگيري افراد متفاوت است) :
* سكوت
* مطالعه در پارك و فضاي سبز
*مطالعه به همراه موسيقي
* مطالعه در حال حركت و قدم زدن، نشستن و دراز كشيدن
*مطالعه با صداي بلند
*مطالعه به صورت كنفرانس صوری
(ما بايد خوب بفهميم كه بهترین راه برای يادگيري مان چگونه است و چگونه می توانیم راحت تر مطالعه كنيم بايد آنرا بيابيم).
نقش زمان:
زمان نقش قابل انكاري در يادگيري دارد قبل از بحث زمان به يك نكته اشاره مي كنم و آن مغز انسان است كه فرمانده غيرقابل انكار بدن است پس بايد اين فرمانده را خوب بشناسیم و درک کنیم تا بتوانیم دقيق از آن بهره برداري كنیم وبه خا طر بسپاریم. ما بايد بفهميم چه تغذيه اي مناسب و چه لحظه هايي اين فرمانده میزان پذيرنده گیش بیشتراست
تغذيه هاي مهم براي مغز آب، اكسيژن، قند است اگر اين 3 به ميزان لازم و در وقت خوب مصرف شود بهترين میزان آمادگي را براي ذهن فراهم مي كند ساعاتي كه مغز فعاليتهاي روزمره اش را انجام داده و فقط مشغول فعاليتهاي عادي روزمره خود است و دغدغه اي ديگر مثل خواب، هضم غذا، گرسنگي يا تشنگي را ندارد این زمانمغز انسانبیشترین میزان پذیرندگی را برای فرا گیری دارد( بهترين ساعات براي مطالعه و درس خواندن دست كم يك ساعت بعد از غذا خوردن است)
بهترین ساعات برای مطالعه 8 الي 11 صبح15:30 الي18:30 بعدازظهر و20:30 الي22:30 شب است.
ما بايد سعي كنيم خود را به مطالعه كردن در زمانهاي خاص و مناسب شرطي كنيم. ببينيد اگر بدن به ساعات مشخصي براي مطالعه عادت كند خودكار در آن ساعات عطش ورزي به يادگيري را نشان مي دهد.
ببينيد تمركز فقط ريلكس شدن و بالا بردن دقت نيست. ما بايد يادمان باشد براي انجام هر كاري قبل از آن بايد گارد آنرا بگيريم تا آمادگي آنرا پيدا كنيم ( ما اگر مي خواهيم فوتبال بازي كنيم بايد از قبل در جلسه توجيهي تیم و تمرينات گروهی شركت كنيم تا برای بازی آماده شویم)
هيجانهاي عصبي، ترس، خشم، اضطراب، كينه و ناراحتي به ميزان قابل توجهي دقت و تمركز را پائين مي آورد، وقتي هيجاني مي شويد سعي كنيد نيم ساعت بعد از آن به مطالعه بپردازيد چون بدن تحت تاثير آن هيجان است و نمي تواند بر روي مسئله خاص زوم كند ( بعد از ورزش سنگين اصلا درس نخوانيد اول استراحت و ریلکس شدن لازم است)
همچنين خستگي و بي خوابي نیز تمركز را به شدت كاهش مي دهد.
از خود انتظار بي جا و بزرگ نداشته باشيد چون نمي توانيد انجام دهيد و سرخورده مي شويد.
اگر كاري داريم كه برایمان اولويت دارد و باعث حواس پرتي ما ميشود ابتدا بهتر است آن را انجام دهيم تا فكرمان از بند آن رها شود و حواس مان جمع شود بعد از آن وقتي حواسمان جمع شد مطالعه را انجام دهيم در غير اينصورت میزان دقت ما پايين است و مطالعه غیر ممکن.
وقتي اضطراب داشته باشيم نمي توانيم درست درس بخوانيم و در این صورت درس هايمان انباشته مي شود براي شب امتحان، ضرب الاجل و فشار وارده باعث عصبي شدن ما می شود.
ما بايد برای خودمان تصوير ذهني مثبتي ایجاد کنیم و با گفتن جملات مثبت تصوير ذهنی مثبت را خلق کنیم و تاكيد بر آن باعث به عينيت پيوستن تصاوير مثبت ذهن شویم( بايد منفي حرف نزنيم)
ـ تكنيكهاي بودن در سر كلاس:
* همراه شدن با معلم و حركت كردن با او، بايد خوب بشنويم، اجازه ندهيم حواسمان پرت شود، اگر متوجه درس نشديم شجاعانه از معلم بخواهيم گفته هايش را تكرار كند و از اين كار خجالت نكشيم و از گفتن نهراسيم، شهامت خود را با اين كارها بالا ببريم.
* شنونده اي فعال باشيم: حتما خوب بشنويم و دقيق يادداشت برداري كنيم؛
بهترين شيوه يادداشت برداري :
الف : نكات مهم را يادداشت كنيم ( سرفصل ها )
ب : سوالاتي كه در ذهن داريم يادداشت كنيم.
ج : مواردي كه باعث حواس پرتي ما مي شود را يادداشت كنيم تا سعي كنيم آنها را برطرف كنيم.
د : سعي كنيم هر چقدر كه ممكن است در كلاس جلوتر بنشينيم تا بيشتر احساس در كلاس بودن را بكنيم.
ـ تعين هدف:
* چرا به كلاس مي رويم؟!!!
* هدفمان از مدرسه رفتن چيست؟!!!
* آيا بخاطر ترس از غيبت خوردن و به دنبال آن مطلع شدن والدين مان است؟
* آيا براي خنديدن و جمع شدن دوستان دور همديگر است؟
* آيا جهت چرت زدن و استراحت كردن به مدرسه ميرويم؟
* شايد هم براي يادگيري و فهم مطالب بيشتر؟
ـ تمريني براي پرورش حواس:
حس شنوايي:
خوب شنيدن در يادگيري بسيار مهم است و يكي از اركان تاثيرگذار در فهم آموختني هاست،براي خوب شنيدن بهتر است بهتر است آستانه تحريكمان را تا آنجا كه ممكن است پائين بياوريم و عادت كنيم كوچكترين صداها را نيز بشنويم،اين تمرين را با صداي تلوزيون مي توان تمرين كرد سعي كنيد هر چند ساعت يكبار صداي تلویزيون را كم و كمتر كنيم وسعي كنيم به آن عادت كنيم و اين كار را تا آنجايي تكرار كنيم كه واقعا شنيدن صفر است اما هر چقدر سعي خود را انجام دهيم آستانه تحريك حس شنوايي ما پائين مي آيد و قدرت درك و دقت ما بالا تر مي رود.
حس بويايي :
بويايي نيز آستانه تحريك دارد و جهت درك بوها سعي كنيم از منبع توليد بو دور شويم و سعي كنيم آنرا استشمام كنيم و تشخيص بدهيم به اين ترتيب آستانه بويايي را تا حد ممكن تقويت كنيم و تقويت نماييم.
حس چشايي :
سعي كنيم غذايمان را زياد شور يا شيرين مصرف نكنيم و اجازه بدهيم مزه را درك كنيم و با افزودن زياد ادويه جات حس جشايي خود را شرطي نكنيم بلكه اجازه بدهيم سعي كند مزه را با پردازش تشخيص دهد.
حس بسوايي :
آيا سعي مي كنيم احساس خود را بالا ببريم همين الان مي توانيد بگوييد كدام قسمت پاهاي شما با شلوارتان درگير نيست يا پيراهن شما در كدام قسمت ها به بدنتان چسبيده است ما بايد تمركز خود را بالا ببريم تا حس بسوايي ( لامسه ) خود را دقيق تر كنيم تا بهتر لمس كنيم يادمان باشد لمس كردن تنها با انگشتان نيست!!!
و اين نوع درك . . . آستانه خوبي از بسوايي است.
حس بينايي :
در اين حس كاري به آستانه نداريم و تنها بايد سعي كنيم بهتر و دقيق تر ببينيم ما بايد سعي كنيم به سوي اشياء يا تصاوير زوم كرده و جزئيات آن را به چشم ببينيم و اجزاء آنرا پردازش ديداري كنيم در اين حس تنها دقيق تر شدن بهترين شيوه براي تقويت است.
ـ حسادت والدين به معلم:
اين احساس به خاطر وابستگي تدريجي است كه دانش آموزان نسبت به معلمين خود پيدا مي كند احساسي در آنها شكل مي گيرد كه معلم را بهترين فرد روي زمين مي بينند(البته تقريبا حق با كودكان است چون آنها با معلمين خود زندگي نمي كنند و نمي دانند آنها نيز همانند والدين خودشان هستند وتنها تفاوت شان با هم بر سر شغل و ... است و آنها نيز بي حوصله ميشوند وبا كودكان خودشان همانطور رفتار مي كنند كه والدين آنها رفتار مي كنند و شايد هم بدتر،آنها به واسطه شغل خود كودكانشان را تنها مي گذارند!!!جالب است اگر از فرزندان آنها نيز سوال شود معلمان خود را بهترين معرفي مي كنند!!!!!!!)واين نكته اي است كه در پاره اي از موارد باعث دوري والدين از معلمين فرزندانشان مي شود و شايد هم گرفتن نوعي گارد در مقابل آنها و نتيجه افت تحصيلي فرزند!!!
در آخر به اين جمع بندي مي رسيم كه بايد با كاهش موارد بالا برنده حواس پرتي ضمن ايجاد دقت،انگيزه و شناخت سعي در پيدا كردن بهترين راه حل و روش مطالعه باشيم (متناسب با خلق وخوي خودمان) تا با تغذيه عالي در محيط و زمان مناسب بتوانيم تكنيكهاي خوب درس خواندن خود را به اجرا گذاشته و از نتيجه حاصله بهترين لذت را ببريم.
پرسشهای نیروبخش صبحگاهی :
۱- درحال حاضر در زندگی خود از چه چیزی راضی هستم ؟ چه عاملی مرا خوشحال میکند؟ نسبت به آن چه احساسی دارم ؟
۲- هم اکنون چه چیزی مرا به هیجان می آورد؟کدام خصوصیت آن موجب هیجان است؟نسبت به آن چه احساسی دارم؟
۳- درحال حاضر در زندگی خود به چه چیزی افتخار می کنم؟چه جنبه ای از آن باعث افتخار است ؟نسبت به آن چه احساسی دارم؟
۴- در زندگی به خاطر چه موضوعی ، شکر گزار هستم؟چه جنبه ای از آن موجب شکر است؟نسبت به آن چه احساسی دارم ؟
۵- در زندگی خود فعلاْ از چه چیزی بیشتر لذت می برم؟کدام جنبه آن لذتبخش است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم ؟
۶- در حال حاضر به چه هدفی پایبند هستم ؟کدام جنبه آن مرا جلب می کند؟نسبت به آن چه احساسی دارم ؟
۷- چه کسی مرا دوست دارد؟من چه کسی را دوست دارم ؟کدام عامل مرا دوست داشتنی کرده است ؟ نسبت به آن چه احساسی دارم ؟
پرسشهای نیروبخش شامگاهی :
۱- امروز چه چیزهائی به دیگران بخشیده ام ؟ بخشندگی من در چه زمینه هائی بوده است ؟
۲- امروز چه چیزهائی یاد گرفته ام ؟
۳- امروز کیفیت زندگی من نسبت به دیروز چه فرقی کرده است؟ چگونه می توانم تجارب امروز را سرمایه بهبود زندگی فردای خود نمایم ؟
دستور اجرا:
در اين پرسشنامه چندين گروه سؤال وجود دارد و هر سؤال بيان كننده حالتي در فرد است. شما بايد سؤال هاي هر گروه را به ترتيب و با دقت بخوانيد سپس سؤالي را انتخاب كنيد كه بهتر از همه طرز احساس كنوني شما را بيان مي كند، يعني آنچه درست در زمان اجراي تست حس مي كنيد. سپس دور عدد مقابل آن گروه خط بكشيد. اگر در يك گروه چند سؤال را در وصف حال خود مي دانيد، عدد مقابل هر يك از آنها را در يك دايره كوچك قرار دهيد.
A (غمگيني)
3 من آنقدر غمگين يا بدبختم كه ديگر تحملش را ندارم.
2 من هميشه غمگين يا گرفته ام و نمي توانم خود را از اين وضع خلاص كنم.
1 من غمگين يا گرفته ام.
0 من غمگين نيستم.
B (بدبيني)
3 من احساس مي كنم كه به آينده اميدي نيست و اوضاع بهتر نخواهد شد.
2 من احساس مي كنم كه هيچ اميدي به آينده ندارم.
1 من نسبت به آينده مأيوسم.
0 من خيلي نسبت به آينده بدبين يا مأيوس نيستم.
C (احساس شكست خوردگي)
3 من احساس مي كنم كه شخصي كاملاً شكست خورده ام.(به عنوان پدر، مادر،شوهر، زن)
2 من هر چه به گذشته مي نگرم چيزي جز شكست نمي يابم.
1 من احساس مي كنم كه بيش از يك شخص متوسط در زندگي با شكست مواجه شده ام.
0 من خود را مثل يك شخص شكست خورده نمي دانم.
D (نارضائي)
3 من از همه چيز ناراضي ام.
2 ديگر هيچ چيز مرا راضي نمي كند.
1 من از چيزهايي كه لذت مي بردم، ديگر لذت نمي برم.
0 من نارضائي خاصي ندارم.
E (احساس گناهكاري)
3 انگار احساس مي كنم كه بسيار بد يا بي ارزش هستم.
2 من احساس مي كنم كه كاملاً گناهكارم.
1 من اغلب اوقات احساس مي كنم كه بد يا بي ارزشم.
0 من احساس گناهكاري به خصوصي ندارم.
F (از خودبيزاري)
3 من از خود نفرت دارم.
2 من از خود بيزارم.
1 من از خود نااميدم.
0 من از خود نااميد نيستم.
G (خود آزاررساني)
3 اگر امكان داشت خودم را مي كشتم.
2 من نقشه هاي مشخصي براي خودكشي دارم.
1 من احساس مي كنم كه بهتر است بميرم.
0 من به هيچ وجه در فكر آسيب رساندن به خود نيستم.
H (كناره گيري)
3 من تمام علاقه ام را نسبت به مردم از دست داده ام و هيچ توجهي به آنها ندارم.
2 من علاقه ام را تا حد زيادي نسبت به مردم از دست داده ام و فقط اندك احساسي نسبت به آنها دارم.
1 من اكنون كمتر از گذشته نسبت به مردم علاقه دارم.
0 من علاقه ام را نسبت به مردم از دست نداده ام.
I (بي تصميمي)
3 من ديگرنمي توانم هيچ تصميمي بگيرم.
2 براي من تصميم گرفتن بسيار مشكل است.
1 من سعي مي كنم كه تصميم گيري خود را به تأخير بيندازم.
0 من هميشه مي توانم به خوبي تصميم بگيرم.
J (تغيير خودپنداشت)
3 من احساس مي كنم كه زشت يا زننده ام.
2 من احساس مي كنم كه وضع ظاهري من دائماً در تغيير است و باعث مي شود كه به نظر ديگران جذاب نباشم.
1 من از اينكه پير يا غير جذاب به نظر برسم، نگرانم.
0 من احساس نمي كنم كه به نظر ديگران بدتر از گذشته باشم.
K (دشواري در كار)
3 من اصلاً نمي توانم كار كنم.
2 من براي انجام هر كاري بايد خيلي به خود فشار بياورم.
1 براي من شروع يك كار مستلزم كوششي فوق العاده است.
0 من مي توانم مثل گذشته كار كنم.
L (خستگي پذيري)
3 من خسته تر از آنم كه بتوانم كاري انجام دهم.
2 من با انجام هر كاري خسته مي شوم.
1 من خيلي زودتر از سابق خسته مي شوم.
0 من بيش از حد معمول خسته نمي شوم.
M (بي اشتهائي)
3 من ديگر به هيچ وجه اشتها ندارم.
2 حالا ديگر اشتهاي من خيلي بدتر شده است.
1 اشتهاي من ديگر به خوبي گذشته نيست.
0 اشتهاي من بدتر از از حد معمول نيست.
كليد تست افسردگي بك
نمره گذاري:
براي محاسبه نتايج، روانشناس يا پزشك بايد نمراتي را كه آزمودني با كشيدن دايره مشخص كرده است (يعني فقط يك پاسخ از هر مقوله) با يكديگر جمع كند.چنانچه آزمودني بيش از يك سؤال را با دايره مشخص كرده باشد فقط يك سؤال از آن مقوله و آن هم سؤالي را كه بالاترين نمره را دارد به حساب مي آورند. از آنجايي كه در هر مقوله بالاترين نمره 3 است بنابر اين حداكثر نمره مقياس 39 خواهد بود.
جدول تعيين درجه افسردگي
|
درجات افسردگي |
سطح نمره ها |
|
هيچ يا كمترين حد خفيف متوسط وخيم |
4 – 0 7 – 5 15 – 8 از 16 به بالا |
جدول تعيين درجه افسردگي بر اساس هنجار هاي ايراني
|
درصد نظري |
طبقه يا دسته |
سطح نمره ها |
درجات افسردگي | |
|
تراكمي |
پاره اي |
1 2 3 4 5 6 7 |
0 1 3 – 2 7 – 4 10 – 8 14 – 11 26 – 15 |
هيچ تقريباً هيچ ناچيز خفيف متوسط(بيشتر از خفيف) متوسط(كمتر از وخيم) وخيم |
|
85/4 78/15 07/37 93/62 13/84 15/95 100 |
85/4 02/11 20/21 86/25 20/21 02/11 85/4 | |||
نگرش مثبت نسبت به تواناییهای خود و حس مفید و با ارزش بودن در کلاس درس و در میان همکلاسیها نیاز درونی کلیه دانشآموزان در تمام مقاطع تحصیلی است و این احساس میتواند یکی از عوامل مهم در موفقیت تحصیلی باشد.
این نیاز همان عزتنفس است که ارضاء آن منجر به افزایش انگیزه تحصیلی و سلامت روان میگردد. عزتنفس با رشد شخصیت دانشآموز مرتبط است و در شکلگیری شخصیت بزرگسالی او تاثیر بسزایی دارد، زیرا عزتنفس بالا در بزرگسالی در دوران کودکی و نوجوانی شکل میگیرد و ریشه عزت نفس پایین افراد را میتوان در دوران کودکی آنها جستجو کرد.
خانواد، محیط آموزشی، گروه همسالان و . . . نقش بسیار مهمی در این امر ایفا میکنند.
شایان ذکر است که نباید از تفاوتهای فردی غافل شد و توقع داشت همه افراد از عزتنفس یکسانی برخوردار باشند.
ویژگیهای دانشآموزانی که در دوران تحصیل خود از عزتنفس بالایی برخوردارند:
۱- اهداف واقعبینانهای دردوران تحصیل برای خود در نظر میگیرند و در جهت رسیدن به آنها تلاش میکنند.
۲- در انجام تکالیف و فعالیتهای مدرسه به دیگران متکی نیستند و سعی بر مستقل عمل کردن دارند.
۳- در برابر انجام فعالیتهای محول شده در کلاس درس، بسیار مسئولیتپذیر هستند.
۴- از دیگران در انجام کارهای خود راهنمایی میخواهند ولی در آخر تصمیم نهایی را خود میگیرند.
۵- ناکامیها و شکستهای خود را میپذیرند و آنها را پلی در جهت رسیدن به موفقیتهای بعدی خود میدانند.
۶- به موفقیتهایشان حتی کوچک افتخار میکنند.
۷- از موفقیتها و شکستهای خود سخن میگویند و آنها را در اختیار دیگران میگذارند.
۸- با همکلاسیهای خود ارتباط خوبی برقرار میکنند و در هنگام درگیری با آنها درصدد حل مشکل بر میآیند و با یکدیگر صحبت کرده و هیچ درگیری را بدون حل باقی نمیگذارند.
۹- احساسها و عواطف خود را به راحتی بیان میکنند.
۱۰- در انجام فعالیتهای کلاسی خود داوطلب هستند.
۱۱- تمایل به انجام تمرینها و فعالیتهای چالشانگیز دارند.
۱۲- در برخورد با مشکلات احساس ناتوانی و ناامیدی نمیکنند.
۱۳- به راحتی مسائل و مشکلات خود را مطرح کرده و بهدنبال راهحل هستند.
۱۴- سر کلاس درس سئوالات خود را بدون هیچگونه ترس و خجالتی میپرسند.
۱۵- دید مثبتی نسبت به زندگی خود دارند و افکار منفی را از ذهن خود دور میکنند.
توجه به این موارد و تقویت آنها در دانشآموزان در رشد عزتنفس و شخصیت مثبت و سلامت روان دانشآموزان تاثیر بسزایی خواهد داشت و بدیهی است که این امر جزء در سایه توجه و نظارت والدین و مراکز آموزشی بالخصوص معلمین امکانپذیر نخواهد بود و آنها هستند که با فراهم آوردن شرایط مناسب و تربیت صحیح دانشآموزانی با عزتنفس بالا تحویل جامعه خواهند داد.
موارد زیر در این امر به والدین و مربیان آموزشی توصیه میشود:
۱- دانشآموز را تشویق به برقراری ارتباط با همکلاسیهای خود کنید و شرایط مناسب برای این ارتباط را فراهم نمایید.
۲- در حد تواناییها به او مسئولیت دهد.
۳- در تصمیمگیریها از او نظر بخواهید.
۴- در مورد مسائل مختلف به بحث و گفتگو بپردازید و نظر او را جویا شوید.
۵- او را تشویق به بیان احساسها و عواطفش نمایید.
۶- در محبت به او افراط نکنید.
۷- همواره به او ابراز علاقه نمایید.
۸- از وابستگی او به خود بپرهیزید و بهجای وابستگی از دور بر کارهایش نظارت داشته باشید.
۹- در جمع او را مسخره نکنید و نقاط ضعف او را بیان نکنید.
۱۰- در برابر کارهایی که برایش انجام میدهید، منت نگذارید.
۱۱- جملاتی مثل (تو نمیتوانی، تو نمیفهمی، تو کودنی، . . . ) را به کار نبرید.
۱۲- او را با القاب مناسب صدا بزنید.
۱۳- در برابر ناکامیها و شکستها او را به صبر دعوت نمایید و به او بفهمانید که برای هر در بستهای یک کلیدی وجود دارد و هیچگاه هیچ دری بسته نمیماند. بنابراین هیچ مشکلی بدون حل باقی نخواهد ماند.
۱۴- روحیه دینی و ایمان مذهبی او را تقویت کنید و به اعتقاداتش احترام بگذارید.
۱۵- زمانی که از انجام کاری مطمئن است او را تشویق کرده و حمایت کنید و به انتخابهایش احترام بگذارید.
۱۶- هیچگاه نظرات خود را تحمل نکنید.
۱۷- در کلاس درس بخواهید فعال و داوطلب باشد و ابراز عقیده نماید. در هنگام ابراز عقیده او را به سکوت وادار نکنید. این امر باعث میشود هیچگاه در کلاس داوطلب نباشد.
۱۸- به انتخاب دوستانش احترام بگذارید و در صورت تشخیص انتخاب نادرست غیر مستقیم او را راهنمایی نمایید.
۱۹- موفقیتهای او را هر چند کوچک جشن بگیرید.
۲۰- در نمایشگاهها و مراکز عمومی با هم شرکت کنید.
عزت نفس دانشآموز در روابط خانوادگی و حل مشکلات، تعامل اجتماعی، کنار آمدن با مشکلات بسیار موثر است و عکسالعمل دیگران نسبت به او مقایسه خود با دیگران را در این امر نمیتوان نادیده گرفت.
خانوادها و مربیانی که به دانشآموز اهمیت میدهند و موفقیتهای او را مد نظر دارند و رفتار صحیح را تقویت و پاداش میدهند و به امر مسئولیتدهی به فرزند خود توجه دارند، عاملینی موفق در امر رشد عزت نفس دانش آموز خود هستند.
بهار طالب لو
منبع: همشهری